بسم الله الرحمن الرحیم
بالاخره پس از چند سال تلاش کتاب جامعه اسلامی به چاپ رسید...
این کتاب برای علاقه مندان به کارهای فرهنگی و تاثیر روی جامعه مفید است انشاالله.
در ابتدای بحث مطلبی را از کتاب جناب آقای پرفسور فرامرز رفیع پور - جامعه شناس بزرگ کشور- نقل میکنم. ایشان نوشته اند:
در آلمان از سال 1970 نتایج تحقیقات نشان داده بود که اگر یک اتومبیل فولکس واگن با سرعت 80 کیلومتر یه یک درخت برخورد کند، راننده خواهد مرد و اما اگر کمربند ایمنی داشته باشد از مرگ نجات خواهد یافت.
در سال 1983 تحقیقات دیگر نشان داده بودند که گرچه در حدود 90 درصد از مردم آلمان کمربند میبندند اما در تصادفاتی که راننده یا شخص همراه در قسمت جلوی اتومبیل، کمربند نبسته بودند، تصادفات و جراحات هزینه زیادی برای بیمه درمانی داشته است. لذا بحثهای زیادی در مطبوعات و رادیو تلوزیون درگرفت، اظهار نظرهای مردم خواسته شد و در نظر خواهی ها مشخص شد که اکثریت مردم با قانون "اجباری کردن بستن کمربند" موافقند. پس از آن، یعنی پس از 13 سال و پس از متقاعد کردن مردم و فراهم بودن همه شرایط (همه ماشینها خواه ناخواه کمربند داشتند) قانون کمربند وضع شد.
خوب حالا شرایط قانون کمربند برای ما چگونه بود؟ مردم قبل از صدور قانون یا دستور تا چه اندازه مجاب شدند؟...
کتاب توسعه و تضاد ص 388
با توجه به آنچه نقل شد مطالبی در مورد تشدید جریمه ها در کشور بیان قابل توجه است: - همانطور که مشخص شد برای اجرای یک قانون مردم باید مجاب شوند نه اینکه به آنان تحمیل شود. اما ظاهرا نیروی محترم انتظامی و بسیاری از دیگر مسئولین چنین اعتقادی ندارند و معتقدند باید مردم را با زور آدم کرد یا اینکه مردم شعور این حرفها را ندارند که اول بخواهیم برای آنان توضیح دهیم ! - از مجاب نکردن مردم که بگذریم باید دید اصلا کار ایشان درست است یا نه؟ دلیلی که احتمالا مسئولین محترم نیروی انتظامی برای افزایش جریمه ها داشتند را بررسی کنیم: احتمالا ایشان میگویند باید جریمه زیاد شود تا مردم انگیزه خطا نداشته باشند. در جواب باید گفت جریمه باید متناسب با خطا باشد نه اینکه هر چه بیشتر باشد! اگر بخواهیم برای عدم ارتکاب خطا فقط از حربه افزایش مجازات استفاده کنیم پس باید مجازات اعدام را برای تخلفات رانندگی در نظر بگیریم که کسی جرأت خطا نکند! همین مبلغ جریمه هم برای بیشتر جمعیت ایران زیاد بود و کمتر کسی بود که بداند جریمه میشود بازهم حاضر باشد مرتکب تخلف شود. در موارد بسیار بسیار نادر ممکن است یک راننده متخلف از مبلغ جریمه ابایی نداشته باشد و برای تذکر و جریمه پلیس هیچ اهمیتی قائل نباشد. اما آیا برای تعداد معدودی از افراد باید یک جریمه بسیار سنگین را به همه مردم تحمیل کرد؟! به نظر می آید انگیزه اصلی که باعث شده است پلیس مبلغ جریمه ها را بالا ببرد دو مطلب باشد: اول اینکه با تعداد کمی مامور پلیس و تجهیزات کم میزان زیادی جریمه از مردم دریافت کند. در واقع مشکل آنجاست که نیروی انتظامی راهکاری ندارد که همه تخلفات را کنترل کند لذا میخواهد با بالا بردن جریمهها، تخلف کردن 100 نفر را از یک نفر دریافت کند. دوم آنکه بخاطر همان عده بسیار کم که پرداخت مبالغ جریمه برای آنها زیاد نبوده است و در واقع به ریش پلیس میخندیدند، پلیس جریمه ها را آنچنان بالا برده است که به ریش همه مردم بخندد! - نکته بسیار مهمی که در اینجا وجود دارد اینست که این جریمه های سنگین فشار روانی بسیار زیادی بر فردی که جریمه شده است وارد میکند. در موارد متعددی دیده یا شنیده شده است که شخص بخاطر جریمه گفته من دیگر نماز نمیخوانم، دیگر خدا را قبول ندارم، دیگر انقلاب را قبول ندارم و... مطمئنا جریمه ربطی به خدا و نماز و ... ندارد اما شما وقتی شخص این حرف را میزند که بیشترین فشار روانی به او آمده باشد و کاملا احساس استیصال و ناامیدی کند. این حرف ها را وقتی افراد به زبان می آورند که مثلا جوانی را از دست داده باشند. پس یک جریمه نابجا مانند یک مرگ جوان فشار روانی برای مردم در پی دارد. حال حتما خودتان میتوانید پیش بینی کنید که این شخص در پی این فشار روانی زیاد چه برخوردی با زن و بچه خود، با همه ماموران نیروی انتظامی و اگر یک راننده باشد با مسافران خود و... خواهد داشت. - یکی از دلایلی که باعث میشود افراد قوانین را رعایت نکنند، وضع قوانین نادرست است. برای مثال وضع کردن سرعت مجازی که قابل رعایت نیست. همه شما در بسیاری از خیابانها و جاده ها دیده اید که حد اکثر سرعت مجاز سرعتی است که هیچ کس رعایت نمیکند و رعایت آن باعث راهبندان و اختلال میشود. بسیاری از اوقات خود مشاهده کرده ام که در اتوبان تهران – قم ماشین پلیس با سرعت مجاز (120 کیلومتر) در حال حرکت است و همه ماشینها با دیدن ماشین پلیس سرعت خود را کم و پشت سر او حرکت میکنند. در مدت زمان کمی یک قطار طولانی از ماشینهای پشت سر هم تشکیل میشود. در این مواقع پلیس خود با دست اشاره میکند که ماشینها بروند. در این زمان بسیاری از ماشینها با سرعت بیشتر از ماشین پلیس سبقت میگیرند. اگر پلیس خود به ماشینها نگوید که سبقت بگیرند و بروند یک ترافیک بسیار شدید و چندین کیلومتری در جاده ایجاد میشود. چرا پلیس که میداند اگر ماشینها در جاده با این سرعت حرکت کنند باعث اخلال میشود باز هم همان سرعت را وضع میکنند؟ برای آنکه هر وقت خواستند هر کسی را جریمه کنند؟ گاهی اوقات نیز ماشین پلیس با سرعت کمتری در حال حرکت است (مثلا 10 کیلومتر کمتر از سرعت مجاز) اما باز هم ماشینها جرأت نمیکنند از پلیس سبقت بگیرند. چرا؟ چون میترسند پلیس آنها را متوقف کند و با خواستن کارت ماشین، گواهینامه، بیمه، معاینه فنی و... بالاخره یک اشکالی بگیرند و او را جریمه کنند. - در برخی تبلیغات نیروی انتظامی در سطح شهر دیدم که نشته اند: " جریمه هدف نیست" اما متاسفانه آنچه از نزدیک مشاهده میشود اینست که جریمه کردن هدف آنهاست. همانطور که در بالا نیز اشاره شد مامورین پلیس اگر اتومبیلی را متوقف کنند، آنقدر او را بالا و پایین میکنند تا یک اشکال (بنی اسرائیلی) گرفته و او را جریمه کنند. همه ما میدانیم توبیخ زمانی مؤثر است که خیرخواهانه باشد نه منتقمانه. به همین دلیل است که این جریمه ها تاثیر لازم را ندارد. - در پایان ضمن آرزوی موفقیت برای مسئولین محترم نیروی انتظامی امیدوارم این تذکرات را که صرفا از سر خیرخواهی است جدی گرفته و با دقت بیشتری کار خود را انجام دهند و به عواقب سوء کار خود آگاه باشند و مبادا برای پایین آوردن تخلفات رانندگی پیامدهای بدتری برای جامعه ایجاد کنند.
در پایان به این روایت امام صادق علیه السلام توجه داشته باشیم که:
مَنْ عَمِلَ عَلَى غَیْرِ عِلْمٍ کَانَ مَا یُفْسِدُ أَکْثَرَ مِمّا یُصْلِحُ
کسی که بدون علم کاری انجام دهد کارهای خراب او بیشتر از اصلاح و کار درست خواهد بود.
امسال دهه اول محرم موضوع سخنرانیم
" نقش دشمن و دشمنی در سرنوشت مسلمانان"
بود.
نکات بسیار جالبی در مطالعاتم بدست آوردم و مطرح کردم.
یکی از نمونه های آن:
کشورهای استعمار گر اقدامات زیادی در مستعمرات خود از جمله در ایران انجام داده اند که برای ما در ابتدا قابل تصور نیست .
نویسنده در دوران نوجوانی در ایران زیاد شنیده بود که اکثر کارها و اتفاقات سیاسی و اقتصادی در ایران با سیاست انگلستان انجام میگیرد، اما از این مساله چیزی نمیفهمیدم. وقتی پس از پایان تحصیلات دانشگاهی در سال 1353 این مطالب را بازهم میشنید، دیگر نمیتوانست به راحتی آنرا بپذیرد و نیاز به دلایل و شواهد اثباتی داشت.
اما بعد از 22 سال تحقیق، تعمق و بررسی متمرکز درباره مسائل گوناگون جامعه و ریشه ها و روابط آنها، نویسنده به این نتیجه رسیده است که اکثر مسائل لا ینحل امروز ما ریشه در آن زمان دارد.
زیرا آنها فرهنگ ما یعنی ماهیت ما را تغییر داده اند و در نتیجه ما بطور درونی همان کارهایی را میکنیم که استعمارگران قدیمی میخواستند یا میخواهند.
...
توسعه و تضاد ص 492
توجه داشته باشید نویسنده این مطالب کیست؟
فرامرز رفیع پور
دفاع از حقوق زنان 2
تعدد زوجات
وقتی اسم تعدد زوجات می آید همه تصور میکنند که یک مرد پولدار که میخواهد شهوترانی کند و زن اول او هم زن خوبی است اما این مرد نامرد میخواهد برود و یک زن دیگر بگیرد.
اما این نوع ازدواج های دوم بسیار کم است.
در واقع ما زنان بسیار زیادی داریم که بخاطر طلاق از شوهرشان یا فوت شوهرشان یا بالا رفتن سنشان دیگر امکان ازدواج اول را ندارند.
حال آیا این زنها باید تا آخر عمر از محبت و داشتن یک پشتیبان و حمایت کننده محروم باشند؟ این زنها چه گناهی کرده اند که باید از نعمت ازدواج - که برای آنها بیشتر جنبه عاطفی آن مهم است و گاهی نیاز مادی- محروم شوند؟
بسیاری از افراد در جامعه ما برای اینکه مبادا مردان پولدار بروند سراغ ازدواج مجدد میخواهند جلوی آنرا بگیرند در حالی که با این کارشان ظلم بیشتری به زنان نیازمند ازدواج مجدد میکنند.
به این سؤال خوب دقت کنید:
اگر زنی بتواند همسر اول یک مرد شود آیا حاضر است همسر دوم مردی شود؟!!!
اگر همه مردان بخواهند 2تا زن بگیرند باید تعداد زنها چند برابر تعداد مردها باشد؟!!!
پس اولا هر زنی تن به چنین ازدواجی نمیدهد ثانیا این موارد بسیار کم خواهد بود.
تصور کنید وقتی که ازدواج مجدد ممنوع باشد یا جو اجتماعی علیه آن باشد -مثل شرایط فعلی جامعه ما- چه اتفاقی می افتد؟
در این صورت بسیاری از زنان که نیاز به ازدواج دارند نه فقط تن به این ازدواج میدهند بلکه آنرا مخفی میکنند و در نتیجه در بسیاری موارد از حقوق خود نیز محروم میشوند. یعنی چون پنهانی این کار را میکنند، هیچ سند و مدرکی هم ندارند، نمیتوانند به مرد بگویند بیا برویم ازدواجمان را ثبت کنیم در نتیجه اگر یک روزی مرد بخواهد میتواند زیر همه چیز بزند.
اما اگر این ازدواج بصورت رسمی ثبت شده بود در مواقع لازم زن میتوانست حقوق خود را مطالبه نماید.
فایده ازدواج مجدد برای زنان دیگر
اگر زنان نیازمند بتوانند زن دوم کسی شوند، زنان دیگر هم خیالشان از بابت شوهرانشان راحت خواهد بود. زیرا وقتی زنان نیازمند به ازدواج برای ازدواج مجدد مشکل داشته باشند سعی میکنند به هر مردی خود را نزدیک و با او رابطه - رسمی با غیر رسمی، کم یا زیاد، مشروع یا نا مشروع- بر قرار کنند.
اما وقتی این عده از زنان که درصد زیادی هم نیستند، ازدواج کرده باشند یک آرامشی برای زنان دیگر هم وجود دارد.
تو پرانتز بگم که بسیاری از زنان گله و شکایت میکنند که شوهرانمان ارتباطات مشکوک دارند...
شاید اینجا سؤال شود که گناه زن اول چیست؟
جواب اینست که اولا شوهر این زن در بسیاری موارد زن دوم (یا سوم و چهارم دارد) پس اگر ضرری در کار باشد، متوجه او خواهد بود اما اگر بصورت رسمی باشد خیال او هم راحت تر است.
ثانیا در این موارد میتوان یک حمایت برای زن اول در نظر گرفت مثلا مانند اینکه هر مقدار مهریه برای زن دوم در نظر گرفت باید همان مقدار را به مهریه زن دوم اضافه کند...
این کار واقعا به صلاح زنان است.
امیدوارم مطلب بدون تعصب خوانده شود و از نقدهای عالمانه پیشاپیش تشکر میکنم...
مال اندوزی خوب نیست اما...
امام صادق علیه السلام:
لا خیر فیمن لایحب جمع المال من حلال یکف به وجهه و یقضی به دینه و یصل به رحمه
خیری نیست در کسی که تلاش نمیکند برای کسب در آمد حلال تا با درآمدش آبروی خود را حفظ کند، بدهی خود را ادا کند و صله رحم نماید.
2. غنی یحجزک عن الظلم خیر من فقر یحملک علی الاثم. (وسایل الشیعه ج12 ص 17)
غنا و ثروتی که تو را از ظلم برکنار دارد بهتر است از فقری که تو را به گناه وا دارد.
3. لیس منا من ترک دنیاه لآخرته و لا آخرته لدنیاه
از ما نیست کسی که دنیایش را بخاطر آخرتش ترک کند و نه کسی که آخرتش را بخاطر دنیایش ترک کند.
یک پیشنهاد برای
دفاع از حقوق زنان
متاسفانه بسیاری از مسائل نادرست را به اسم دفاع از حقوق زنان به آنها تحمیل کردند که نه فقط حقی و سودی عایدشان نشد بلکه ضرر هم کردند.
از جمله اینکه توقعات آنها را بالا بردند، آنها را تشویق به طلاق گرفتن های بیجا کردند، آنها را به بازار کار کشاندند و...
همه اینها به ضررشان تمام شد.
خیلی از این کارها را هم مردان نادان و کسانی که خوششان می آمد که 4تا زن برایشان به به و چه چه کنند انجام شد.
اما کارهای مفید و مثبتی میشود کرد برای دفاع از حقوق زنان.
یک نمونه بعنوان مثال و پیشنهاد:
اینکه همه پسران باید در ابتدای ازدواج حد اقل 10% مهریه را به دختر بپردازند.
البته پسرها ناراحت نشوند چون این کار به نفع هم پسر و هم دختر است:
اما به نفع دختر چون بخشی از حق اوست و میتواند با دریافت این مبلغ جهیزیه خود را تهیه کند و والدین او به زحمت نیفتند...
اما به نفع پس است چون از همان ابتدای زندگی میفهمد که این پول حقی است که باید داد. و این تفکر اشتباه که "کی داده کی گرفته" از سر او میرود. بنابراین حواسش را جمع میکند و در تعیین مهریه هم دقت میکند که از پس آن بر بیاید.
این کار این فایده را نیز دارد که معلوم میشود که پسر حداقل عرضه این مقدار کار را دارد...
به مناسبت میلاد حضرت زهرا سلام الله علیها و روز زن
در جامعه ما بحث بر سر حضور زنان در جامعه و نحوه آن زیاد است.
به مناسبت روز زن برخی از دلایل موافقین و مخالفین حضور زن در جامعه را مینویسیم:
طرفداران حضور زن در جامعه این دلایل را مطرح میکنند:
- سلمان با حضرت زهرا س سخن میگفت و یکبار نقل میکند که دیدم روی ایشان زرد بود.
- همه نام دختر پیامبرص را میدانستند پس اینکه عده ای دوست ندارند دیگران نام همسر یا دختر آنان را بدانند تعصبی بیجاست.
- حضرت زهرا س دست امام حسن و حسین ع را میگرفتند و به در خانه مهاجر و انصار رفته و برای بیعت با آنان صحبت میکردند.
- نیازهای جامعه اقتضا میکند زن در جامعه حضور یابد حتی اگر این نیاز درگذشته وجود نداشته است.
معتقدین به حضور نیافتن زن در جامعه به این دلایل تمسک میکنند:
- حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند: برای زن بهتر آنست که نه مرد او را ببیند و نه او مرد را ببیند.
- هنگامی که مرد نامحرمی وارد خانه حضرت زهرا س شدند، ایشان خود را پوشاندند و هنگامی که پیامبر ص فرمودند این شخص نابیناست، حضرت جواب دادند اما بوی مرا استشمام میکند.
- روایت از پیامبر گرامی اسلام است که:
من فاکه امرأة لا یملکها حبسه اللّه بکلّ کلمة کلّمها فى الدنیا الف عام (وسایل الشیعه ج 14 ص 143)
یعنی هر کس با زن نامحرمی شوخی کند خدا بخاطر هر کلمه در آخرت او را هزار سال زندانی میکند.
- در هیچ جای تاریخ نوشته نشده حضرت زهرا س در نماز جماعت مسجد النبی حاضر میشدند. با اینکه این مسجد بعد از مسجد الحرام بالاترین ثواب را دارد و امام جماعت هم بالاترین خلق خدا بود و همه درها به مسجد هم بسته بود مگر در خانه حضرت زهرا س
و...
فعلا در مقام نتیجه گیری نیستیم اما اگر کسی بخواهد نتیجه بگیرد نمیتواند فقط یک دسته را قبول کند و دسته دیگر را رد کند...
اگر بپذیریم حضور زن در جامعه لازم است باید بتوانیم الگوی صحیحی برای حضور او ارائه دهیم.
با اینکه سالها از استقرار حکومت اسلامی در کشور میگذرد، هنوز نتوانسته ایم الگوی صحیح و قابل طرحی برای حضور زنان در جامعه ارائه دهیم.
همه میدانند که وضعیت حضور زنان ما در جامعه دارای اشکالات و آسیبهای زیادی است.
دختران جامعه پس از طی دوران دبستان، راهنمایی و متوسطه بصورت جدا از پسران، ناگهان در دانشگاه با اختلاط مواجه میشوند. همه ما و شما دیده ایم که دختران در سال دوم و سوم دانشگاه کاملا با سال اول متفاوت هستند.
امیدوارم بتوانیم بدون تعصب این ادله را بررسی کنیم و الگویی برای حضور زن در جامعه ارائه دهیم...
مدرسه راهنمایی شهید فیاض بخش
در سالهای 1370 تا 1373 در این مدرسه درس میخواندم.
مدرسه در خیابان دولت (شهید کلاهدوز) قرار داشت.
این مدرسه خاطرات خوب زیادی برای ما داشت. البته یادم هست که همیشه با ترس و استرس همراه بود. مسئولین سخت گیری های به جا و نا بجای زیادی داشتند. اما باورشان این بود و این کارها را برای رضای خدا میکردند. بعدها از یکی از معلمی شنیدم که خودشان پی برده بودند که کارشان استرس آور بوده است.
مسئولین مدرسه:
مرحوم زینعلی: ایشان سال اول مدیر مدرسه بودند و ابتدای سال دوم بودیم که در اثر فشار کاری سکته کرده و از دنیا رفتند. هنوز فرزند کوچکش در خاطرم هست. ایشان اهل لواسان بودند و در امامزاده ای در همانجا دفن شدند. چند نفر از معلمین و دانش آموزان هر ساله در ماه رمضان مراسمی به یاد ایشان برگزار میکنند...
آقای حسین مزینانی: ایشان مسئول دلسوزی بودند. اما در آنموقع معروف بود به خشن بودن و بچه ها معمولا ازش حساب میبردند. چند سال پیش سری به مدرسه زدم، گفتند ایشان به دبیرستان شهید آوینی در خیابان پاسداران (پایین تر از برج سفید) رفته اند. بالاخره در یک فرصت به آنجا رفتم و الان کم و بیش ارتباط پیامکی داریم.
آقای گودرزی: معلم ورزش و بعدا معاون شدند.
آقای باقری: دبیر ریاضی که بعد از مرحوم زینعلی مدیر شدند.
آقای سلمانی: سال اول معاون بود و بعدا از مدرسه رفتند. یادم است که منزلشان نزدیک کوه دارآباد بود.
آقای سید حسین شیرازی: معلم خوب قرآن سال سوم بودند. کلاسهای خوب و جذابی داشت. ایشان قبل از من طلبه شدند و از آنجایی که نسبت فامیلی هم بینمان کشف شد، ایشان را پیدا کردم و با هم در ارتباطیم.
آقای افشار اعلم: ایشان هم گاهی درسهای پرورشی داشتند. با ایشان هم از طریق آقای شیرازی مرتبط شدم.
آقای طاهری (رفیقدوست): معلم دینی سال سوم. دوستش داشتم. با هم یک کنتاک داشتیم.
آقای فاضلی، تهرانی، محرابی و برخی معلمین دیگر...
دانش آموزان:
میثم رشیدی مهر آبادی: دوست قدیمی که هنوز با هم در ارتباطیم.
محمد صادق مسجدی: ایشان هم دوست خوبی هستند که همچنان با هم در ارتباطیم.
مرحوم محمد صادق نیلی: دوست خوبی بود که در سانحه سقوط هواپیمای خبرنگاران (c-130) به رحمت ایزدی پیوستند...
علی نیلی: پسر عموی صادق بود. چند وقت پیش همدیگر را پیدا کردیم و کمی با هم صحبت کردیم. قرار شد در یک فرصت همدیگر را ببینیم.
وریا فاوجی: دوست صمیمی و دارای اخلاق و ویژگیهای خوبی بود. ازش خبری ندارم. دوست دارم ببینمش
امیرپاشا آزاد پو (سمنانی آزاد): ایشان هم پسر جذاب و متفاوتی بود. علامتی داشت به نام cc که روی همه کتاب و دفترهاش میکشید. با هم عالمی داشتیم. اسمش را در یکی از مجلات کامپیوتری دیدم اما ارتباطی نداریم.
سیاوش سطوتی: سال سوم جزئ یک گروه بودیم.
بابک خلاقی: پسر خوب، آرام و با اخلاقی بود. منزلمان نزدیک هم بود. گاهی پیاده با هم میرفتیم...
هومن طباطبایی، اسلامی، میرزایی، صالحی و افراد دیگری که الان اسمهاشون یادم نیست.
از اینکه هر کدام از اینها را ببینم و خبری ازشون داشته باشم خوشحال میشوم...
ماه اردیبهشت همیشه برای من یاد آور خاطرات خوشی است.
برنامه کار گروهی در مدرسه راهنمایی شهید فیاض بخش
(در این ماه مدرسه کلاسها را گروه بندی میکرد و همه ساعت 7 صبح می آمدند و در حیات مدرسه یک زیرانداز می انداختند و درس میخواندند.)
پیاده رفتن از منزل تا مدرسه (برخلاف روزهای دیگر که پدرم با ماشین ما را به در مدرسه میرساند)
کوچه های زیبای محله
جوی آب روان
گلهای زیبا جلوی در منازل و یا از دیوار منازل به بیرون ریخته بود
هوای خوش
و مردم خوش اخلاق
برایم لذت بخش بود.
خیلی از دانش آموزان از منزل خوشان (و گاهی از خانه همسایه!) گل می آوردند و معمولا در این ماه، گل روی میز معلم بود.
آنزمان قدر این نعمت را نمیدانستم اما الان که دیگر خبری از آن نیست همیشه در این ماه به یاد طراوت آنزمان می افتم...
دلاک زائر حضرت معصومه(س)
آن موقع حمام خانگی رایج نبود و اکثر مردم از حمام عمومی استفاده میکردند و دلاکها هم معمولا ریش بلندی داشتند و سرشان را میتراشیدند؛ روزی مرحوم آیت الله مرعشی که وارد حمام عمومی میشوند و از قضا تعدادی مسافر اصفهانی مشغول شستوشوی خود در حمام بودند، فکر میکنند ایشان دلاک است. یکی با تحکم می گوید: دلاک چرا دیر کردی! ما عجله داریم. ایشان بدون این که چیزی بگوید، مشغول کیسه کشیدن آنها میشود. یکی از آنها میگوید، اوستا خوب بلد نیستی کیسه بکشی! در این حین دلاک اصلی وارد میشود و آقا را در این حال میبیند، از ایشان معذرت میخواهد آن اصفهانی نیز متوجه اشتباه خود میشود و از آیت الله مرعشی عذرخواهی میکند. آقا می فرمایند: زائر حضرت معصومه هستند، اشکال ندارد.
* روضه خوانی آیت الله مرعشی برای جوان مست
یک شب آیت الله مرعشی نجفی به مراسم عقد یکی از آشنایان دعوت میشود و مهمانی طول میکشد، موقع برگشتن در تاریکی با یک جوان مست عربده کش مواجه میشوند. جوان با تحکم میگوید: شیخ از کجا میآیی؟ ایشان هم جریان را توضح میدهند؛ جوان مست میگوید: شیخ برایم روضه بخوان! آقا بهانه میآورند که اینجا منبر و چراغ و روشنایی نیست که روضه بخوانم. جوان روی زمین افتاده و میگوید: خوب این هم صندلی بنشین روی گرده من. پدرم میگفت؛ نشستم روی گرده این جوان مست، تا گفتم یا اباعبدالله، شروع کرد به گریه کردن به حدی که شانههایش تکان میخورد و مرا هم تکان میداد، چنان که من از گریه او متاثر شدم، فکر کردم اگر این طور پیش برود او غش میکند، روضه را خلاصه کردم. گفت« شیخ چرا کم روضه خواندی؟ گفتم که خوب سردم شده ... وقتی خواستم خداحافظی کنم گفت که من باید تا در خانه شما را همراهی کنم تا یکی مثل من مزاحم شما نشود.
ابوی میفرمود: دو سه هفته از این قضیه گذشته بود در مسجد بالاسر در محراب نشسته بودم دیدم جوانی آمد و افتاد دست و پای من، به حضرت معصومه(س) قسمم داد که او را ببخشم، بعد که خودش را معرفی کرد متوجه شدم که همان جوان مست بوده است. از آن شب به بعد به کلی دگرگون شده و توبه کرده بود و به نماز جماعت میآمد.
این جوان تا آخر عمر در صف اول نماز جماعت ایشان شرکت میکردند و محاسن بلندی داشت و عرقچین و عبا میپوشید و اهل تهجد شده بود، وقتی هم که فوت کرد تشییع و مراسم ختمش بسیار شلوغ بود.
*نمی گذارم انگلیسی ها مارا از درون تهی کنند
آیت الله مرعشی نجفی نقل میفرمود« از بازار نجف عبور میکردم، دیدم طلبهها به یک مغازهای خیلی رفت و آمد میکنند، پرسیدم که چه خبر است گفتند: علمایی که فوت میکنند کتابهایشان را اینجا حراج میکنند؛ رفتم داخل دیدم که عدهای حلقه زدهاند و آقایی کتابها را آورده و چوب حراج میزند و افراد پیشنهاد قیمت داده و هر کس که بالاترین قیمت را پیشنهاد میداد، کتاب را میخرید. یک عربی نشسته بود در کنارش، کیسه پولی بود و بیشترین قیمت را او داده و کتابها را میخرید و به دیگران فرصت نمیداد.
متوجه شدم که ایشان فردی به نام کاظم، دلال کنسولگری انگلیس در بغداد است و در طول هفته کتابها را خریده و جمعهها به بغداد برده و تحویل انگلیسیها میداد و پولشان را گرفته و بعد دوباره میآید و کتاب میخرد.
ایشان از آن موقع تصمیم میگیرد که نگذارد کتابها را انگلیسیها به یغما برده و ما را از درون تهی کنند و بعد از آن شبها بعد از درس و بحث در یک کارگاه برنجکوبی مشغول کار میشود و با کم کردن وعدههای غذا و قبول روزه و نماز استیجاری، پول جمع کرده و به خرید و جمعآوری کتابها اقدام میکنند.
*به جدم قسم نفرینت میکنم!
آیت الله مرعشی نجفی هیچ وقت، محافظ قبول نمیکرد. فرمانده وقت سپاه قم، حاج آقای ایرانی دو مامور موتور سوار را موظف کرده بود که بدون اطلاع آقا از ایشان محافظت کنند. آقا که متوجه این امر میشوند آقای ایرانی را فوری احضار کرده و گفتند: تو با این کارت توکل به خدا را از من میگیری. اگر اینها را از اینجا نبردی به جدم قسم نفرینت میکنم! بعد آقای ایرانی قبول کرد که آقا محافظ نداشته باشند.
*امام زمان(عج): آیت الله مرعشی نجفی از ما هستند
آیت الله بهجت در مجالس ترحیم و ختم ابوی شرکت میکرد. بعد از شب هفت پدرم، خدمت آیت الله بهجت رسیدیم فرمودند، یکی از اولیا خدا به حضرت ولیعصر(عج) متوسل میشوند تا در مورد آیت الله مرعشی نجفی بپرسند(بعدا متوجه شدیم که خودشان بودند) چند شب بعد، حضرت ولیعصر(عج) پشت پرده به آیت الله بهجت فرموده بودند: ایشان (آیت الله مرعشی نجفی) از ما هستند. باز توضیح خواسته بود دوباره حضرت فرموده بودند: ایشان از ما هستند. آیت الله بهجت به ما فرمودند: هنیاً (گوارا باد) بر شما که چنین پدری دارید.
* خیلی پردهها برای آیت الله مرعشی مکشوف بود!
خیلی پردهها برای آیت الله مرعشی نجفی مکشوف شده بود. در سالهای آخر، آقا کسالت داشتند و یک پزشک بود به نام آقای افشاری که الان هم در قید حیات هستند؛ هر روز عصرها خدمت آقا میرسید و او را معاینه میکرد.
او میگفت: یک روز غسلی به گردن داشتم و چون در خانه حمام نبود گفتم، بعد از معاینه آقا به حمام میروم. خدمت آقا رسیدم تا خواستم کیسه فشار سنج را به دستشان ببندم آقا گفتند: حاجی نپیچ. بعد از این، پیش من پاک بیا.
حاج آقای فاطمینیا پارسال در مجلس ختم آیت الله مرعشی این جریان را نقل کرد و گفت: این شخص شاید الان در این جمع حاضر باشد. آقای افشاری بلند شد و گفت: بلی من هستم و مردم خیلی منقلب شده و زدند زیر گریه.
تهیه و تنظیم: علی حاجی
«ذکر منبع خبر موجب امتنان است»
http://www.hawzahnews.ir/index.aspx?siteid=6&pageid=1973&newsview=80464
جریمه های رانندگی، آرامش، دین!!!
مشکلات ایران چه ربطی به انگلیس دارد؟!!
دفاع از حقوق زنان
حدیث کسب درآمد
دفاع از حقوق زنان
حضور زنان در جامعه، آری یا خیر؟
مدرسه راهنمایی شهید فیاض بخش
خاطره خوش ماه اردیبهشت
خاطراتی از آیت الله مرعشی نجفی 2
خاطراتی از آیت الله مرعشی نجفی
دکتر فرامرز رفیع پور 2
دکتر فرامرز رفیع پور
گریه و دعا به جای عمل
قهر و آشتی با خدا
[همه عناوین(95)][عناوین آرشیوشده]
بازدید دیروز: 194
کل بازدید :53761
اندکی از آنچه ذهن ما را پر کرده ... طلبه حوزه علمیه خادم اهل بیت علیهم السلام
رادیو معارف [97]
تفسیر نور [72]
شبکه امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف [192]
پایگاه آیت الله سیستانی مدظله العالی [124]
پایگاه آیت الله مکارم [186]
پرسمان [94]
مکتب السید محمد باقر المهری [107]
فرهنگستان زبان فارسی [166]
الغدیر(اشکنان) [178]
[آرشیو(10)]
معضلی به نام دانشگاه آزاد [2]
کمک
شب عید [2]
وحدت [5]
سیزده به در...س
بهار من نیامد
9 ربیع [2]
عشق [8]
سفرنامه بازفت [5]
سفرنامه عمره 1386 [9]
. کشکو ل [10]
اشعار [3]
بهار 1387 [2]
زمستان 1386 [4]
پاییز 1386 [2]
بهار 1386 [3]
پاییز 1385
آب وآتش
یک روحانی
دولت عاشقی(کبوتر بین الحرمین)
قرار شبانه
تا آسمان
حامد
میثم رشیدی
دانشناپذیر
استاد بابایی(رئیس انجمن قلم حوزه)
مردم وجامعه
منتظرم تاکه اوبرگردد
فانوس
آینه جادو(سید ابوالفضل محمدی)
مرصاد(مهدی بختیاری)
کیمیای قلم
حدیث نفس
انتظار(محمد علی پناهی )
خلوت دل
آسمان
شاخه طوبی
آدمی که نمیخواد...
نازترین احساس
مکتب امام صادق علیه السلام
گریبان فطرت
.
مهرستان
کلبه عاشقی
تفحص عشق
دانلود دانلود نرم افزار و مقاله



