سفارش تبلیغ

گوشی سه سیم کارته با تلویزیون
حذف تبلیغات طمع‌زا از رسانه ملّی
بنده گناه می کند، پس دانشی را که پیشتر می دانسته، از یاد می برد . [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]
همسخن
  • پست الکترونیک
  • شناسنامه
  •  RSS 
  • پارسی بلاگ
  • پارسی یار
  • در یاهو
  • یا نور

    آنقدر قوانین ظاهری در زندگیمان زیاد شده که زندگی واقعی را فراموش کرده ایم؛

    وقتی جمعه یا روز تعطیل میشود تا لنگ ظهر میخوابیم؛ فکر میکنیم از عمرمان کم نمیشود!

    وقتی در اداره کارت حضور میزنیم و کسی نیست وقتمان را تلف میکنیم؛ فکر میکنیم حالا که کسی نمیفهمد، از عمرمان هم حساب نمیشود!

    وقتی یک بخش از کتاب در امتحان نمی آید آنرا نمیخوانیم؛ فکر میکنیم حالا که از امتحان حذف شده از علم هم حذف شده است!

    وقتی که دوربین های مدار بسته ما را نگاه نمیکنند، کارهایی میکنیم! فکر میکنیم حالا که دوربین نمی بیند خدا هم نمی بیند!

    و خیلی چیزهای دیگر . . .

    زندگی واقعی را فراموش کرده ایم. خودمان را با ظاهرها می سنجیم نه با واقع ها . . .



    همسخن ::: سه شنبه 92/12/13::: ساعت 11:15 صبح
    حواشی وارده: حاشیه

    در محرم امسال شاهد بودیم که دسته های عزاداری، هیأت ها و تکایا زیاد شده اند. اما آیا باید از یان موضوع خوشحال باشیم یا ناراحت؟  !!  خوشحال از این جهت که الحمدلله هنوز یاد سیدالشهدا علیه السلام زنده است... ناراحت از این جهت که بسیاری از  شئونات رعایت نمیشوند. عده ای دختر و پسر که حتی حاضر نیستند در این ده روزه با سر و وضع مناسب در این مراسمها حاضر شوند...  

    همسخن ::: چهارشنبه 92/8/29::: ساعت 8:3 عصر
    حواشی وارده: حاشیه

    در ادامه برنامه دانشجویان با موضوع شادی

    لذت شنیداری

     

     

     

    در خبر است که أبکار بهشت تغنى کنند باصواتى که خلائق مثل آن نشنیده باشد و این أفضل نعیم بهشت بود...

     

    تفسیر روح البیان، ج‏7، ص: 13

     

    عن النبى (ص) انه ذکر الجنة و ما فیها من النعم و فى آخر القوم اعرابى فقال یا رسول اللَّه هل فى الجنة من سماع قال نعم یا اعرابى ان فى الجنة لنهرا حافتاه الأبکار من کل بیضاء خوضانیة یتغنین باصوات لم تسمع الخلائق مثلها قط و ذلک افضل نعم الجنة بالتسبیح و الذى نفسى بیده اری ما من عبد یدخل الجنة الا و یجاس عند راسه و عند رجلیه ثنتان من حور العین تغنیانه باحسن صوت ما سمعه الانس و الجن و لیس بمضمار الشیطان و لکن بتمجید اللَّه و تقدیسه

    یعنى هیچ بنده در بهشت داخل نشود مگر که نزد سر و پائین او دو زن از حور العین نشینند و غنا کنند براى او نیکوترین آوازى که جن و انس آن را نشنیده باشند و آن از مزمار شیطان نباشد بلکه تمجید و تقدیس حقتعالى باشد یحیى ابن معاذ را قدس سره پرسیدند که از آوازها کدام دوست‏تر دارى فرمود که مزامیر انس فى مقاصیر قدس بالحان تحمید فى ریاض تمجید و صاحب کشف الاسرار آورده که فردا دوستان خدا در روضات بهشت میان ریاحین انس بشادى سماع  کنند فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِیکٍ مُقْتَدِرٍ و فرمان آید به داود (ع) که بآن نغمه دلپذیر و صوت شور انگیز که ترا داده‏ام زبور بخوان و بموسى (ع) خطاب رسد که اى موسى تو توریة تلاوت کن و بعیسى ندا آید که اى عیسى بقرائت انجیل اشتغال نما و طوبى مخاطب شود باین که اى درخت طوبى آوازى دل آراى بتسبیح ما بگشا و اسرافیل مخاطب شود که اى اسرافیل تو بقرائت قرآن مشغول شو ثعلبى در تفسیر خود آورده از اوزاعى که هیچکس را آواز خوشتر از آواز اسرافیل نیست که چون افتتاح تغنى کند تمام فرشتگان از اوراد و اذکار خود باز مانند حاصل این که شریفترین لذتى در بهشت سماع خواهد بود و لهذا بعضى مفسران یحبرون را تفسیر کرده‏اند به یلذون بالسماع این است حال در بهشت

    تفسیر منهج الصادقین فی إلزام المخالفین، ج‏7، ص: 165

     

     فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا پس اما آنان که گرویده‏اند وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ و کردند کارهاى پسندیده و شایسته فَهُمْ فِی رَوْضَةٍ پس ایشان در مرغزارى پر ازهار و انهار یُحْبَرُونَ شادمان گردانیده شده باشند بر وجهى که اثر آن بر صحیفه رخسار ایشان ظاهر باشد چه مکرم باشند بکرامت ازلى و متنعم بنعمت لم یزلى و محلى باشند بزیور و حلى                        خلاصة المنهج، ج‏4، ص: 222

     و در احقاف از عیاشى نقل کرده که متوج باشند بتاج عزت و در عین المعانى گفته که آواز خوش شنوانند ایشان را و ایشان را هیچ لذتى مثل سماع نباشد و در خبر است که ابکار بهشت غناء کنند باصواتى که خلایق مثل آن نشنیده باشند و این افضل نعم بهشت بود چنانکه در کشاف از پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم نقل کرده که ذکر جنت و نعیم فرمود و در آخر مجلس اعرابى برخاست و گفت یا رسول اللّه در بهشت سماع باشد فرمود نعم سماع باشد بدرستى که در بهشت جوئیست که در کنار آن حوران بکر نشسته‏اند سفید اندام و فراخ چشم با حدقه سیاه که غنا کنند به آوازهائى که هرگز مانند آن هیچکس نشنیده باشد و این از بهترین نعم بهشت است و در مجمع این روایت از ابى دردا نقل کرده و بعد از آن گفته که ابو دردا را بعد از ذکر این سؤال کردند که مغنیات بهشت بچه چیز تغنى کنند فرمود که بالتسبیح و از ابو دردا منقولستکه رسول صلّى اللّه علیه و آله و سلّم صفت بهشت میکرد مردى بر پاى خاست و گفت یا رسول اللّه من مردى‏ام که آواز خوش بسیار دوست میدارم در بهشت آواز خوش باشد فرمود آرى و الذى نفسى بیده یعنى آرى بخدائى که نفس من بفرمان اوست که در بهشت درختى استکه چون وحى کند آن درخت را که سماعى بشنوان بندگان را که در دنیا خود را از استماع لهو و لعب بازداشته‏اند درخت بآواز آید بتسبیح و تهلیل آنچنان آوازى که خلایق مانند آن را نشنیده باشند و از مغیره نیز روایتست که پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم فرمود که در بهشت درختانى استکه چون اهل بهشت را سماع آرزو باشد خداى تعالى از زیر عرش بادى بفرستد تا بر آن درختان آید و برگهاى آنرا بجنباند و بر یکدیگر زند از آنجا آوازى برآید که اگر اهل دنیا بشنوند از طرب هلاک شوند و بروایت صحیحه باسانید معتبره از حضرت رسالت مرویستکه هیچ بنده در بهشت داخل نشود مگر که نزد سرین و پائین او دو کس از حور العین بنشینند و غنا کنند براى او نیکوترین آوازى که جن و انس او را نشنیده باشند و آن از مزمار شیطان نباشد بلکه بتمجید و تحمید حق تعالى باشد و صاحب کشف الاسرار آورده که فردا دوستان خدا در روضات جنان میان ریاحین بشادى سماع کنند و فرمان آید بداود که بآن نغمه دل آویز و صوت شور انگیز که تو را داده‏ام زبور بخوان و بموسى خطاب رسد که اى موسى توریة تلاوت کن و بعیسى ندا رسد که تو بقرائت انجیل مشغول شو و بطوبى خطاب آید که اى طوبى و از دل آواى بتسبیح ما بگشا و اسرافیل مخاطب شود که اى اسرافیل تو قرائت قرآن کن ثعلبى در تفسیر خود از اوزاعى نقل کرده که هیچکس را آواز خوشتر از آواز اسرافیل نباشد چون افتتاح بغنا کند تمام فرشتگان از اوراد و اذکار خود بازمانند حاصل که شریفترین لذتى در بهشت سماع خواهد بود و لهذا  بعضى مفسران یحبرون را تفسیر کرده‏اند بیلذون بالسماع اینست حال مؤمنان در بهشت.

    خلاصة المنهج، ج‏4، ص: 223

     

     

    فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَهُمْ فِی رَوْضَةٍ یُحْبَرُونَ، میگوید دوستان خدا فردا در روضات بهشت در حظیره قدس میان ریاحین و یاسمین بشادى و طرب سماع کنند مزامیر انس فى مقاصیر قدس بالحان تحمید فى ریاض تحمید فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِیکٍ مُقْتَدِرٍ. فرمان آید بداود پیغامبر که: یا داود بآن نغمت داودى و صوت شورانگیز و آواز دل‏رباى که ترا داده‏ام زبور برخوان، یا اسرافیل تو قرآن برخوان یا موسى تو تورات برخوان یا عیسى تو انجیل برخوان، اى درخت طوبى بتسبیح و تقدیس ما آواز خود بگشاى، اى ماهرویان فردوس چه نشینید خیزید و دوستان را استقبال کنید. اى تلهاى مشک اذفر و کافور معنبر بر سر مشتاقان ما نثار شوید، اى درویشان که در دنیا غم خوردید و اندوه کشیدید، اندوه بسر آمد و درخت شادى ببر آمد، خیزید و طرب کنید در حظیره قدس و خلوتگاه انس بنازید و سر ببالین انس باز نهید، اى مستان مجلس مشاهدت، اى مخموران خمر عشق، اى عاشقان سوخته سحرگاهان در رکوع و سجود جوى خون از دیده‏ها روان کرده، و دلها بامید وصال ما تسکین داده، گاه آمد که در مشاهده ما بیاسائید، بار غم از خود فرو نهید و بشادى دم زنید، اى طالبان بنازید که نقد نزدیک است. اى شب روان آرام گیرید که صبح نزدیک است. اى تشنگان صبر کنید که چشمه نزدیک است. اى غریبان شاد زیید که میزبان نزدیک است. اى دوست‏جویان خوش باشید                        کشف الأسرار و عدة الأبرار، ج‏7، ص: 441

     که اجابت نزدیک است. اى مشتاقان طرب کنید که دیدار نزدیک است. فیکشف الحجاب و یتجلّى لهم تبارک و تعالى فى روضة من ریاض الجنّة، و یقول: انا الذى صدقتکم و عدى و اتممت علیکم نعمتى، فهذا محل کرامتى فسلونى.

    پیر طریقت در مناجات گفت اى خداوندى که در دل دوستانت نور عنایت پیداست، جانها در آرزوى وصالت حیران و شیداست، چون تو مولى کر است؟ چون تو دوست کجاست؟ هر چه دادى نشانست و آئین فرداست. آنچه یافتیم پیغامست و خلعت برجاست. الهى نشانت بیقرارى دل و غارت جانست، خلعت وصال در مشاهده جلال چگویم که چونست:

             روزى که سر از پرده برون خواهى کرد             دانم که زمانه را زبون خواهى کرد

     

             گر زیب و جمال ازین فزون خواهى کرد             یا رب چه جگرهاست که خون خواهى کرد

     کشف الأسرار و عدة الأبرار

    نویسنده: رشیدالدین میبدى احمد بن ابى سعد

    موضوع: عرفانى قرن: ششم       زبان: فارسى کهن        مذهب: سنی

     

     

     

     فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا پس امّا آنانکه گرویده باشند وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ و عملهاى پسندیده کرده باشند فَهُمْ فِی رَوْضَةٍ یُحْبَرُونَ پس ایشان در مرغزارى مشتمل بر ازهار و انهار شادمان گردانیده باشند چنان شادمانى که اثر آن بر صفحات و جنات ایشان ظاهر باشد یا مکرم و منعم باشند یا ایشانرا بحلى و حلل ببارایند در احقاف گفته که متوج سازندشان و در عین المعانى آورده که آواز خوش شنوانند ایشانرا و هیچ لذّت برابر سماع آن نباشد و در خبرست که ابکار بهشت تغنى کنند بصوتیکه خلایق مثل آن نشنیده باشند و آن افضل نعیم بهشت است از ابو درداء رضى اللّه عنه پرسیدند که مغنیات بچه چیز تغنى کنند فرموده که با تسبیح از یحیى ابن معاذ رازى قدس سره پرسیدند که از آوازها کدام دوست‏تر دارى فرمود مزامیر الانس فى مقاصیر القدس بالحان تحمید فى ریاض تمجید صاحب کشف الاسرار آورده که فردا دوستان خدا در روضات بهشت در میان ریاحین انس بشادى و طرب سماع کنند فى مقعد صدق عند ملیک مقتدر و فرمان آید بداود علیه السلام که بدان نغمه دلپذیر و صوت شوق‏انگیز که ترا داده‏ایم زبور بخوان اى موسى علیه السلام تو توریت تلاوت کن و اى عیسى علیه السلام بقراءت انجیل مشغول شو اى درخت طوبى آواز دل‏آراى به تسبیح ما بگشاى اى اسرافیل ع تو قرآن آغاز کن امام ثعلبى از اوزاعى رح نقل میکند که هیچکس خوش‏آوازتر از اسرافیل نیست چون او تغنى کند همه فرشتگان از اوراد و اذکار خود باز مانند حاصل سخن آنکه شریف‏ترین لذّتى بعد از مشاهده انوار و تجلّى در بهشت سماع خواهد بود و ازینجا گفته است آن عزیز در شرح مثنوى که سماع منادى است که درماندگان بیابان تیرگى افزاى دنیا را از عشرت‏آباد بهشت نورانى خبر میدهد نظم‏

              مومنان گویند کاواز بهشت             نغز گردانید هر آواز زشت‏

             ما همه اجزاى آدم بوده‏ایم             در بهشت آن لحنها بشنوده‏ایم‏

             گرچه بر ما ریخت آب و گل شکى             یاد ما آید از انها اندکى‏

             پس نى و چنگ و رباب و سازها             چیزکى ماند بآن آوازها

             عاشقان کین نغمها را بشنوند             جزو بگذارند سوى کل روند

                            مواهب علیة، ص: 899

    نام کتاب: مواهب علیه

    نویسنده: کاشفى سبزوارى حسین بن على

    موضوع: ادبى و عرفانى   قرن: نهم                   زبان: فارسى     مذهب: شیعه



    همسخن ::: دوشنبه 92/2/9::: ساعت 2:40 عصر
    حواشی وارده: حاشیه

    بسم الله الرحمن الرحیم

     

    یک ایمیل آمد درباره خانم آنه ماری شیمل

    خواندم

    کنجکاو شدم از اینترنت بیشتر درباره اش مطالعه کنم.

    خیلی جالب بود و مرا به اعجاب در آورد.

    خداوند روحش را شاد کند.

    اگر دوست داشتید شما هم مطالعه کنید به این لینک مراجعه نمایید:

    http://www.hawzah.net/fa/magazine/magart/3992/4126/25120

     



    همسخن ::: دوشنبه 92/1/12::: ساعت 12:13 عصر
    حواشی وارده: حاشیه

     

    در ابتدای خطبه ازدواج معمولا این عبارت خوانده میشود:

     

     

     

    اما جامعه ما بر عکس به پیش میرود؛ زنا را حلال کرده و ازدواج را تعطیل!

    وقتی یک پسر به خواستگاری یک دختر میرود، خانواده دختر به بهانه نداشتن خانه و ماشین و شغل ثابت و تمام نکردن سربازی و... به او دختر نمیدهند.

    پسر هم میبیند راه نکاح (ازدواج) بسته اما راه سفاح (فحشا) باز است. سفاح با چند پیامک به یک دختر بدست می آید ! ولی ازدواج با یک بار مسئولیت همراه است پس ترجیح میدهد که راه ساده را انتخاب کند.

    دخترها هم دوست دارند ازدواج کنند اما خودشان نرخ خودشان را شکسته اند یعنی وقتی با یک قول و قرار بی پایه و اساس خود را تسلیم پسرها میکنند، دیگر پسر چه انگیزه ای دارد که برای بدست آوردن او منت خانواده اش را بکشد و خود را به زحمت بیندازد.

    مثلث والدین، دختران و پسران جامعه را از نکاح به سوی سفاح میبرند...

     

    الحمد لله الذی احل النکاح و حرم الزنا و السفاح . . .

     

    یعنی سپاس خدایی را که ازدواج را حلال کرد اما فحشا را حرام کرد...



    همسخن ::: دوشنبه 91/12/14::: ساعت 10:57 صبح
    حواشی وارده: حاشیه

    نکتات مهم درباره تربیت فرزند

    تشویق و توبیخ

     

    گرچه تحقیقات مختلف به اثبات رسانده اند که تشویق برای تقویت اعتماد به نفس بچه های با کارائی ضعیف مخصوصا در مواقعی که در یک درس یا یک کار (مثلا ورزش) ضعیف هستند و به اصطلاح روحیه خود را باخته اند، بطور معنی دار تاثیر مثبت داشته است اما تشویق بیش از حد یک تاثیر بسیار منفی بر روی شکل گیری شخصیت مستقل و «هویت» خویش دارد.

     

    تشویق درونی

    بسیاری از مواقع دیده و تجربه کرده ایم که بچه ها از یک کاری که کرده اند، خودشان لذت میبرند و از خودشان خوششان می آید، به خودشان بارک الله میگویند. این احساس برای شکل گیری شخصیت مستقل و همان مساله که «انسان خود باید در شرایط زمانی – مکانی مختلف، خودش تشخیص دهد، که چه درست است و چه غلط»، بسیار مهم است.

     

    آزمایش تشویق

    وقتی ما در دوره بعد از دکتری خود، آموزش روش تدریس می دیدیم، یکی از مدرسین فعال، آقای آرندت که میخواست مطلب فوق را به ما یاد دهد، تمرین و سؤال زیر را به ما داد که ما ترجمه آنرا نسبت به شرایط ایران تطبیق میدهیم:

    رضا 10 سالش است. او ریاضی اش خوب نیست. در بعضی از امتحانات نمره 4 یا 5 میگیرد. امروز از مدرسه به منزل می آید و ورقه امتحانی خود را نشان میدهد و میگوید: من ایندفعه 12 گرفتم، این خوب نیست؟

    حالا سؤال میکنیم که اگر ما به جای پدر و مادر او بودیم، کدامیک از عکس العمل های زیر را باید نشان میدادیم؟

     

    1 من هم این را خیلی خوب میدانم (شاید یک تمجید دیگر که بالاخره اگر آدم کار بکند، نتیجه اش را هم میبیند)
    2 بارک الله رضا
    3 این خیلی خوب است رضا، بارک الله (یک صحبت هم با رضا و کشف علت اینکه چطور به این نتیجه رسیده)
    4 آره؛ عالیه رضا!
    5 تو از ارت کاملا راضی هستی
    6 البته که خوبه، اگر یک دفعه دیگر هم یک چنین امتحانی بدهی، دیگر تجدید نخواهی شد.
    7 بارک الله، ببینمش
    8 بارک الله رضا، بگو ببینم چطور این کار را کردی؟
    9 خیلی خوشحالم، سعی کن دفعه دیگر هم همینطور خوب باشی!
    10 میبینی رضا؟ اگر آدم خودش را برای امتحان خوب آماده کند، نتیجه میگیرد. من مطمئنم که تو همین طور نمره خوبی خواهی گرفت، اگر فقط یک کمی فعالیت کنی.

    11  (به شوخی) نه بابا، چطور تونستی این کار را بکنی، چه کلکی به معلمت زدی؟ بگذار ببینم

    12 میبینی رضا؟ اگر تو یک کمی برای ریاضی زحمت بکشی، زود نتیجه میگیری.

    13 بارک الله رضا، این خیلی عالی است، من هم درباره این کار خوب مثل تو خوشحالم

    14 معرکه است، چطور تونستی این کار را بکنی؟ یک کمی تعریف کن ببینم، میخواهم بدانم. نمره 12 واقعا عالیه.

    15 البته که خوب است. من خوشحالم که تو زحمت کشیدی، شاید بتوانی یک روز نمره ای بیاوری که خوشحالت کند.

    16 کارَت عالی بوده. میبینی که چقدر خوب ریاضی بلدی، انشاالله دفعه دیگر هم یک چنین نمره خوبی بگیری.

    17 اینکه عالیه، چطور این کار را کردی؟

    جواب درست پایین صفحه

    اول فکر کنید...

     

    چرا؟

     

    مضمون سخنان آقای آندرنت:

    اگر پدر و مادر این بچه او را در همه شرایط تشویق یا توبیخ کنند و بگویند «به به این کار خیلی خوب بود و اه اه این کار خیلی بد بود» بچه همواره در پی انجام کارهایی خواهد بود که پدر و مادر آنرا تایید کنند...

    در مهمانی کودک با نگاه پدر و مادر میوه یا شیرینی مورد نظرش را انتخاب میکند...

    گزینه 5 درست است.

    منبع: آناتومی جامعه ص 378

    این مطالب را از پاورپوینتی که برای ارائه آماده کرده بودم اینجا کپی کردم لذا توضیح دارد...



    همسخن ::: یکشنبه 91/11/29::: ساعت 11:26 صبح
    حواشی وارده: حاشیه

    چه شعری بر سنگ مرقد امام نوشته شده است؟

    تاکنون سه سنگ مرقد بر مزار حضرت رضا ( علیه السلام ) نصب شده که هر کدام ارزش تاریخی خود را دارند. در اینجا به اجمال تاریخچه این سنگ و مفصل از نوشته های سنگ کنونی را برای شما بازگو می کنیم.

    قدیمی‌ ترین سنگ مرقد امام رضا(ع) ، سنگ مرمری با ابعاد40*30 و قطر 6 سانتی‌متر است که در اوایل قرن ششم بر مزار امام ( علیه السلام ) نصب شد . این سنگ از نفایس بسیار ارزشمند موزه آستان قدس رضوی است که از نظر تاریخی و نوع خط آن که کوفی شکسته است ، اهمیت فوق العاده‌ ای دارد . سه کتیبه در حاشیه سنگ و یک کتیبه در سطح محرابی شکل آن نقش بسته است .

    دومین سنگ مرقد امام ( علیه السلام ) ، به‌ظاهر سنگی از جنس مونسار ( مرمر سفید آهکی ) است که به‌جای سنگ قبلی بر مزار امام ( علیه السلام ) جای داشته و آگاهی چندانی از چگونگی آن به دست نیامده است .

    سومین سنگ مزار حضرت ، سنگی مرمر بسیار ممتاز از معدن توران پشت یزد است . این سنگ به رنگ سبز چمنی با ابعاد 20/2*10/1 و قطر یک متر و وزن 3600 کیلوگرم است که هم‌ زمان با تعویض و نصب ضریح پنجم در سال 1379 هـ .ق در حرم مطهر ، درون ضریح بر مرقد امام ( علیه السلام ) نصب شد .

    سنگ پیشین مضجع شریف امام ( علیه السلام ) به لحاظ قدمت و آسیب دیدگی ، همزمان با تعویض و نصب ضریح جدید با حضور مقام معظم رهبری ، حضرت آیت الله خامنه‌ ای ( مدّ ظله العالی ) تعویض و به‌جای آن سنگ جدید با محتوای الهام بخش هنری و آیات الهی بر مضجع نورانی امام ( علیه السلام ) نصب شد .

    بر سطح این سنگ جدید ، علاوه بر کلمات مقدس و الهام بخش ، تاریخ ولادت و شهادت امام هشتم ( علیه السلام ) نقش بسته است .

    متن کتیبه سطح سنگ جدید مرقد امام رضا ( علیه السلام )

    متن زیر بر سطح سنگ جدید مرقد امام رضا ( علیه السلام ) حک شده است :
    «هذا هو المرقد الشریف للامام التقی النقی الصدیق الشهید ، وارث الانبیاء والمرسلین ، ثامن الائمه المعصومین من اهل بیت رسول رب العالمین ، حجه الله علی الخلق اجمعین ، سیدنا و مولانا ابی الحسن الرضا علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین .

    ولد بالمدینه فی الحادی عشر من ذی القعده عام 148 و استشهد بطوس فی آخر صفر سنه 203 من الهجره النبویه و قد جدّد هذا المضجع المطهر عام 1418 هـ .ق »

    ترجمه متن کتیبه :

    «این مرقد شریف امام پرهیزگار ، پاک ، راستگو ، شهید و وارث پیامبران و فرستادگان پروردگار ، هشتمین فرد از امامان معصوم اهل بیت پیامبر خدای جهانیان ، حجت خدا بر تمام موجودات عالم ، آقا و مولای ما ابوالحسن رضا ، علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب ( علیه السلام ) ، که سلام و درود خداوند بر تمام آنان باد .

    در روز 11 ذی العقده سال 148 هـ .ق در مدینه متولد و در آخر ماه صفر سال 203 از هجرت پیامبر ، در شهر توس شهید شد و این مرقد مطهر در سال 1418 هـ .ق بازسازی شد . »

    و نیز دو بیت زیر از اشعاری که حضرت به قصیده دعبل ملحق فرموده‌ اند ، بر آن حک شده :

    و قبر بطوس یا لها من مصیبه * الحت علی الاحشاء بالزّفرات الی الحشر حتی یبعث الله قائماً * یفرّجُ عنا الغمّ و الکربات
    ( قبری در طوس است ، چه عجب مصیبتی است ، مصیبت آن با ناله ‌‌های دردناک ، آتش حسرت را تا روز قیامت در درون می ‌افروزد تا اینکه خداوند قائمی را برانگیزد و اندوه و سختی‌‌ ها را از ما برطرف سازد . )

    علاوه بر این ، آیاتی از کلام الله مجید نیز زینت ‌بخش سنگ شده است :
    بالای سر مبارک : یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی

    پیش روی مبارک : انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل بیت و یطهرکم تطهیراً

    پشت سر مبارک : سلام علی آل یاسین انا کذالک نجزی المحسنین انه من عبادنا المؤمنین

    پایین پای مبارک : یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم

    زیر خط ‌‌های کتیبه نوشته شده است :

    سلام علی آل طه و یس * سلام علی آل خیر النبیین
    سلام علی روضه حل فیها * امام یباهی به الملک و الدین


    --

    گویند سنگ لعـل شود در مقام صبر ************* آری شود و لیک به خون جگر شود
    بس نکته غیر حسن بباید که تا کسی************** مقبول طبع مردم صاحب نظــر شود
    منبع اینترنت


    همسخن ::: سه شنبه 91/11/24::: ساعت 3:42 عصر
    حواشی وارده: حاشیه

    هنوز نمازش تمام نشده بود که ناگهان دیدم سقف شکافته شد و تابوت از آن شکاف به طرف آسمان رفت. گفتم:« یا ابن رسول الله! الان مأمون می آید و می گوید بدن مبارک حضرت رضا چه شد؟» فرمود:« آرام باش! آن بدن مطهّر به زودی برمی گردد...
    اباصلت هروی می گوید: من در خدمت حضرت رضا علیه السلام بودم. به من فرمود:« ای اباصلت! داخل این قبّه ای که قبر هارون است، برو و از چهار طرف آن کمی خاک بردار و بیاور.»
    من رفتم و خاک ها را آوردم.

    امام خاک‌ها را بویید و فرمود:« می‌خواهند مرا پشت سر هارون دفن کنند، ولی در آنجا سنگی ظاهر می شود که اگر همه کلنگ‌های خراسان را بیاورند، نمی توانند آن را بکَنند.» و این سخن را در مورد بالای سر و پایین پای هارون فرمود.

    بعد وقتی خاک پیش روی هارون یعنی طرف قبله هارون را بویید، فرمود:« این خاک، جایگاه قبر من است. ای اباصلت، وقتی قبر من ظاهر شد، رطوبتی پیدا می شود. من دعایی به تو تعلیم می کنم. آن را بخوان. قبر پر از آب می شود. در آن آب ماهی های کوچکی ظاهر می شوند. این نان را که به تو می دهم برای آنها خرد کن. آنها نان را می خورند. سپس ماهی بزرگی ظاهر می شود و تمام آن ماهی های کوچک را می بلعد و بعد غایب می شود. در آن هنگام دست خود را روی آب بگذار و این دعا را که به تو می‌آموزم بخوان. همه‌ی آب‌ها فرو می روند. همه‌ی این کارها را در حضور مأمون انجام ده.»

    سپس فرمود:« ای اباصلت! من فردا نزد این مرد فاجر و تبهکار می روم. وقتی از نزد او خارج شدم، اگر سرم با عبایم پوشانده بودم، دیگر با من حرف نزن و بدان که مرا مسموم کرده است.»

    مسموم شدن امام با انگور

    فردا صبح، امام در محراب خود به انتظار نشست. بعد از مدتی مأمون غلامش را فرستاد که امام را نزد او ببرد. امام به مجلس مأمون رفت و من هم به دنبالش بودم. در جلوی او طبقی از خرما و انواع میوه بود. خود مأمون خوشه ای از انگور به دست داشت که تعدادی از آن را خورده و مقداری باقی مانده بود.

    با دیدن امام، برخاست و او را در آغوش کشید و پیشانی اش را بوسید و کنار خود نشاند. سپس آن خوشه انگور را به امام تعارف کرد و گفت:« من از این انگور بهتر ندیده ام.»

    امام فرمود:« چه بسا انگورهای بهشتی بهتر باشد.»
    مأمون گفت:« از این انگور میل کنید.»
    امام فرمود:« مرا معذور بدار.»
    مأمون گفت:« هیچ چاره ای ندارید. مگر می خواهید ما را متهم کنید؟ نه. حتماً بخورید.» سپس خودش خوشه انگور را برداشت و از آن خورد و آن را به دست امام داد.
    امام سه دانه خورد و بقیه اش را زمین گذاشت و فوراً برخاست.
    مأمون پرسید:« کجا می روید؟»
    فرمود:« همان جا که مرا فرستادی.»
    سپس عبایش را به سر انداخت و به خانه رفت و به من فرمود:« در را ببند.»
    سپس در بستر افتاد.

    حضور امام جواد بر بالین پدر در لحظه شهادت

    من در وسط خانه محزون و ناراحت ایستاده بودم که ناگهان دیدم جوانی بسیار زیبا پیش رویم ایستاده که شبیه ترین کس به حضرت رضا علیه السلام است.
    جلو رفتم و عرض کردم:« از کجا داخل شدید؟ درها که بسته بود.»
    فرمود:« آن کس که مرا از مدینه تا اینجا آورد، از در بسته هم وارد کرد.»
    پرسیدم:« شما کیستید؟»

    فرمود:« من حجّت خدا بر تو هستم، ای اباصلت! من محمد بن علی الجواد هستم.»
    سپس به طرف پدر گرامیش رفت و فرمود:« تو هم داخل شو!»
    تا چشم مبارک حضرت رضا علیه السلام به فرزندش افتاد، او را در آغوش کشید و پیشانی‌اش را بوسید.

    حضرت جواد علیه السلام خود را روی بدن امام رضا انداخت و او را بوسید. سپس آهسته شروع کردند به گفتگو که من چیزی نشنیدم. اسراری بین آن پدر و پسر گذشت تا زمانی که روح ملکوتی امام رضا علیه السلام به عالم قدس پر کشید.

    تغسیل امام به دست امام جواد علیه السلام

    امام جواد علیه السلام فرمود: ای اباصلت! برو از داخل آن تخت و لوازم غسل و آب را بیاور.»
    گفتم:« آنجا چنین وسایلی نیست.»
    فرمود:« هر چه می گویم، بکن!»
    من داخل خزانه شدم و دیدم بله، همه چیز هست. آنها را آوردم و دامن خود را به کمر زدم تا در غسل امام کمک کنم.

    حضرت جواد فرمود:« ای اباصلت! کنار برو. کسی که به من کمک می کند غیر از توست.» سپس پدر عزیزش را غسل داد. بعد فرمود:« داخل خزانه زنبیلی است که در آن کفن و حنوط است. آنها را بیاور.»من رفتم و زنبیلی دیدم که تا به حال ندیده بودم. کفن و حنوط کافور را آوردم.

    حضرت جواد پدرش را کفن کرد و نماز خواند و باز فرمود:« تابوت را بیاور.»
    عرض کردم:« از نجاری؟»
    فرمود:« در خزانه تابوت هست.»
    داخل شدم. دیدم تابوتی آماده است. آن را آوردم.
    امام جواد، پدرش را داخل تابوت گذاشت و سپس به نماز ایستاد.

    پرواز تابوت به سوی آسمان

    هنوز نمازش تمام نشده بود که ناگهان دیدم سقف شکافته شد و تابوت از آن شکاف به طرف آسمان رفت. گفتم:« یا ابن رسول الله! الان مأمون می آید و می گوید بدن مبارک حضرت رضا چه شد؟»

    فرمود:« آرام باش! آن بدن مطهّر به زودی برمی گردد. ای اباصلت! هیچ پیامبری در شرق عالم نمی میرد، مگر آنکه خداوند ارواح و اجساد او و وصی‌اش را به هم ملحق فرماید، حتی اگر وصیّ اش در غرب عالم بمیرد.»

    در این هنگام دوباره سقف شکافته شد و تابوت به زمین نشست.

    سپس حضرت جواد، بدن مبارک پدرش را از تابوت خارج کرد و به وضعیت اولیّه خود در بستر قرار داد. گویی نه غسل داده و نه کفن شده بود. بعد فرمود:« ای اباصلت! برخیز و در را برای مأمون باز کن.»

    مأمون در کنار پیکر مطهر امام

    ناگهان مأمون به همراه غلامانش با چشمی گریان و گریبانی چاک کرده داخل شد. همان طور که بر سر خود می زد، کنار سر مطهّر حضرت رضا علیه السلام نشست و دستور تجهیز و دفن امام را صادر کرد.

    تمام آنچه را که امام رضا به من فرموده بود، به وقوع پیوست. مأمون می گفت:« ما همیشه از حضرت رضا در زنده بودنش کرامات زیادی می دیدیم. حالا بعد از وفاتش هم از آن کرامات به ما نشان می‌دهد.»

    وزیر مأمون به او گفت:« فهمیدید حضرت رضا به شما چه نشان داد؟»
    مأمون گفت:« نه.»گفت:« او با نشان دادن این ماهی‌های کوچک و آن ماهی بزرگ می خواهد بگوید سلطنت شما بنی عباس با تمام کثرت و درازیِ مدت، مانند این ماهی های کوچک است که وقتی اجل شما رسید، خداوند مردی از ما اهل بیت را به شما مسلّط خواهد کرد و همه شما را از بین خواهد برد.»

    مأمون گفت:« راست گفتی.»بعد مأمون به من گفت:« آن چه دعایی بود که خواندی؟»
    گفتم:« به خدا قسم، همان ساعت فراموش کردم.» واقعاً هم فراموش کرده بودم.

    آزادی اباصلت از زندان به دست مبارک امام رضا علیه السلام

    ولی مأمون مرا حبس کرد و تا یک سال در زندان بودم. دیگر دلم به تنگ آمده بود. یک شب تا صبح دعا کردم و خدا را به حق محمد و آل محمد خواندم که ناگاه حضرت جواد علیه السلام داخل زندان شد و فرمود:« ای اباصلت، دلتنگ شده ای؟»

    گفتم:« به خدا قسم، آری.»

    فرمود:« بلند شو!» زنجیر را باز کرد و مرا از زندان خارج فرمود. محافظین مرا می‌دیدند ولی نمی‌توانستند چیزی بگویند.

    فرمود:« برو در امان خدا که دیگر دست مأمون به تو نخواهد رسید.»

    و تا کنون من دیگر مأمون را ندیده ام.

    منابع:
    بحار الانوار، ج 49، ص 300، ح 10. از عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 242.


    همسخن ::: سه شنبه 91/11/24::: ساعت 3:33 عصر
    حواشی وارده: حاشیه

    بسم الله الرحمن الرحیم


    امسال توفیق شد اربعین به زیارت سیدالشهدا علیه السلام بروم؛

    خیلی زیارت عجیب و دارای نکته های زیادی بود. قبلا تعریفش را شنیده بودم اما حضور و لمس آن نزدیک چیز دیگری بود...

    انشاالله چندین پست را به این موضوع خواهم پرداخت . . .



    همسخن ::: یکشنبه 91/10/17::: ساعت 7:36 عصر
    حواشی وارده: حاشیه

    در پست قبلی درباره ضریح امام حسین علیه السلام نوشته بودیم متوجه شدم که این شبهه قوی است که چرا با وجود فقیر در کشور پول برای عزاداری میدهیم؟!

    علاوه بر نکته ای که در پست قبل نوشتم این مطلب نیز خوب است:

    پیامبر اکرم ص در مدینه که بودند وضع مسلمانان خیلی بد بود؛ لذا وقتی که دختر عزیزشان حضرت زهرا سلام الله علیها از ایشان بخاطر کار زیاد و مشقت تقاضای خادم کردند ایشان فرمودند بخاطر وضعیت بد اقتصادی این کار صلاح نیست و به جای آن تسبیح معروف حضرت زهرا س را به ایشان تعلیم فرمودند.

    اما همین پیامبر در سفر حج با خود 100 شتر برای قربانی از مدینه همراه خود به مکه بردند!!

    با اینکه مسلمانان خیلی گرسنه بودند و در راه از گرسنگی شکایت میکردند و سنگ به شکم میبستند، حضرت نیامند شتر ها را قربانی کنند و به همراهانشان بدهند!

    خواننده تیزبین متوجه نتیجه مساله در زمان ما خواهد شد...

     



    همسخن ::: سه شنبه 91/9/28::: ساعت 2:32 عصر
    حواشی وارده: حاشیه

       1   2      >

    لیست کل یادداشت های این وبلاگ

    >> بازدیدهای وبلاگ <<
    بازدید امروز: 31
    بازدید دیروز: 122
    کل بازدید :127129


    >>اوقات شرعی <<

    >> درباره خودم <<
    همسخن
    همسخن
    اندکی از آنچه ذهن ما را پر کرده ... طلبه حوزه علمیه خادم اهل بیت علیهم السلام

    >> پیوندهای روزانه <<

    >>فهرست موضوعی یادداشت ها<<

    >>آرشیو شده ها<<

    >>لوگوی وبلاگ من<<
    همسخن

    >>لینک دوستان<<

    >>لوگوی دوستان<<

    >>جستجو در وبلاگ<<
    جستجو:

    >>اشتراک در خبرنامه<<
     

    >>طراح قالب<<